أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )
59
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )
( 1 ) يعنى به سپاه خازم تسليم شدند . مغيره بن فزع بسوى اهواز بر ميگشت سالم بن غالب قمى هم كه از اصحاب مغيره بود به او گفت : - خازم بن ابى خزيمه باهواز رسيده . در اين وقت مردى از سپاه خازم بر مغيره حمله آورد تا او را با نيزه او را فرو اندازد . مغيره از اسب خود پائين پريد . و اين طعن نيزه را از خود رد كرد . مغيره ايستاده بود . تقريبا كمين گرفته بود كه حريف او باسب خود مهميز كشيد و آمد از جلويش بگذرد مغيره و با شمشير انداخت . اين شمشير كار آن مرد را ساخت اما او همچنان اسب ميدوانيد . در اين هنگام مغيره فرياد كشيد : - من ابو الاسود هستيم . و مردى كه ميخواست او را از اسب فرو بينداز در اثر ضربت مغيره از پشت اسب خود به زمين غلطيد ، مغيره از آنجا باهواز آمد و بر منبر رفت و تا مردم را با خطابهى اميد بخش خود آرام سازد . در اين وقت به او خبر دادند كه نيروى خازم بن خزيمه گوسفندان مردم را هدف تير قرار دادهاند . - در كجا . ؟ - در كوچهى « باب ازار »